امروز    چهارشنبه , 17/شهريور/1389   Wednesday , 08/September/2010  - 
/index.php?option=com_content&view=article&id=215&Itemid=92

ماهنامه كانون ادبيات ايران

شماره دوازدهم ـ شهریور 1389
تعامل بین تئاتر و ادبیات
ارتباط دو سویه نمایشگران و داستان نویسان
سه نام بر يک زبان
دری، تاجيکی و فارسی
گفتگو با جمال میرصادقی
نمی توانیم تكنیك داستان نویسی را ایرانی كنیم!
ادبيات در رسانه
نگاهی گذرا به مقوله ادبیات در تلوزیون
زهرخند
طنز امروز

کتاب نما: روان‏شناسى اجتماعى
عنوان:      روان‏شناسى اجتماعى
نویسنده:      ترجمه \"علی تحصیلی\"
ISBN-10(13):      002365556
ناشر:      آمه
تاریخ انتشار:      1389
ویرایش:     
زبان:      English
امتیاز:      0 
تصویر:      cover           Button Buy now
توضیح:     
باید بياموزيم كه از كسى متنفر نشويم
جواد لگزیان
Javad.lagzian@gmail.com

روان‏شناسى اجتماعى ماهيتاً علمى است که رفتار فردى را در مركز توجه قرار می دهد و علل رفتار و انديشه‏ى اجتماعى را بررسى مى‏كند.
اما روان‏شناسى اجتماعى چگونه به شناخت دست مى‏يابد و روش کار علمی آن چگونه است.
" روان‏شناسى اجتماعى"کتابی کاربردی با زبانی ساده است از "رابرت ا.براون،دونا برن و بلر تی .جانسون" که  به صورت موضوع محور مسائلی مانند هیجان،جنسیت،عشق،پر خاشگری و رهبری را مورد بحث و بررسی قرار داده و ارتباط آن را با موضوعات دیگر و چشم اندازهای آینده تحقیقات بعدی را توضیح می دهد.
در موضوع پيش‏داورى نویسندگان این کتاب براین باورند که پيش‏داورى بعضاً از وجوه اساسى تفكر اجتماعى ناشى مى‏شود. زمانى كه پيش‏داورى استقرار يابد، تصورات قالبى قوياً بر وجوه مهم‏ تفكر اجتماعى اثر مى‏گذارند . تصورات قالبى شامل باورهايى در خصوص گروه‏هاى گوناگون اجتماعى هستند كه تحت تأثير وضعيت‏خُلقى و واكنش‏هاى آن قرار دارند.
آنها تصریح می کنند که پيش‏داورى در همه‏ى جوامع انسانى متداول است و چه بر روى فرد يا گروه قربانى آن و چه بر كسانى كه داراى‏پيش‏داورى هستند اثرات زيان‏بارى برجاى مى‏گذارد.اما براى كاهش پيش‏داورى، چه‏موانعى بايد از سر راه برداشته شود؟
بارون ،برن و جانسون می گویند:باید بياموزيم كه از كسى متنفر نشويم.
آنها ايجاد تماس ميان گروه‏ها و همچنين تغيير يا انحلال‏گروه خودى و غيرخودى و تبديلشان به "گروه ما" را راه حل این مشکل می دانند.   
برای نمونه بارون ،برن و جانسون به سراغ یک معضل شهری در ایالات متحده می روند: در حال حاضر بسيارى از شهرهاى آمريكا گرفتار نوعى دوگانگى هستند. بخش‏هاى از هم پاشيده‏ى پايين شهر مملو از خلاف وتبهكارى است و در وهله‏ى اول به محل سكونت افرادى متشكل از گروه‏هاى اقليت اجتماعى بدل شده است. اما در بخش‏هاى‏بالاى شهر كسانى سكونت دارند كه نسبتاً در رفاه و ناز و نعمت به‏سر مى‏برند. اكثر ساكنين اين بخش از شهر را سفيدپوستان ياافرادى از گروه‏هاى اقليت تشكيل مى‏دهند كه تا اندازه‏اى موقعيت اقتصادى مناسبى كسب كرده‏اند. ناگفته پیداست تماس ميان افرادى كه در دو منطقه و در واقع در دو دنياى متفاوت زندگى مى‏كنند در حداقل ممكن صورت‏مى‏گيرد.
اين وضعيت سوآل قابل توجهى را مطرح مى‏سازد: آيا مى‏توان از طريق افزايش سطح تماس ميان گروه‏هاى گوناگون مردم، براساس نيازها، فعاليت‏ها و اميال مشترك مردم آن مناطق، كارها را به‏گونه‏اى پيش برد كه به كاهش ميزان پيش‏داورى منجر شود؟
تفكرى كه چنين پرسشى مبتنى بر آن مطرح مى‏شود، به فرضيه‏ى ارتباط جويى موسوم است و دلايل مكفى در راستاى اين پيش‏بينى‏وجود دارد كه چنين راهكارى به‏احتمال زياد مؤثر از كار درخواهد آمد .اول آنكه افزايش تماس‏ميان اشخاص متعلق به گروه‏هاى گوناگون اجتماعى ممكن است منجر به آن شود كه افراد شباهت‏هاى موجود ميان دو گروه را بهتردرك كنند و به رسميت بشناسند چرا که شباهت‏هاى ادراك‏شده مى‏تواند باعث افزايش جاذبه‏هاى‏هر گروه براى افراد گروه ديگر شود. دوم آنكه، اگرچه تصورات قالبى در برابر تغيير مقاومت مى‏ورزند، با اين حال، در صورت‏مواجهه با اطلاعات كافى و ناهمخوانى با چنين مواردى يا چنانچه افراد با چندين مورد "استثنا"ى ناقض تصورات قالبى خود رو به‏رو شوند، امكان تغيير دور از انتظار نيست .سوم آنكه، افزايش تماس‏ها ميان افراد دو گروه باعث‏ارتقاى احتمال زدودن توهم تجانس در افراد ديگر خواهد شد. بر اساس دلايل فوق، به‏طور نظرى، ممكن به نظر مى‏رسد كه‏تماس مستقيم بين گروه‏ها در مبارزه با پيش‏داورى به‏منزله‏ى ابزار مؤثرى به كار رود.
 اما آيا در واقعيت نيز چنين است؟ شواهدتجربى موجود دال بر درستى چنين نظريه‏اى هستند، منتها در وضعيتى كه شرايط زير مهيا باشد:
*گروه‏هاى دخيل در يك رابطه‏ى متقابل اجتماعى، بايد از لحاظ اجتماعى، اقتصادى، و منزلت اجتماعى متناسب با وظيفه‏ى محوله در برنامه‏ى‏گروهى مشترك در وضعيت و شرايط يكسانى باشند.
*موقعيت تماس بايد واجد شرايط همكارى و عدم وابستگى باشد، به‏طورى كه گروه همّ خود را صرف اهداف مشترك كند .
*تماس ميان افراد گروه بايد غيررسمى باشد، به‏طورى كه آنها قادر به آشنا شدن شخصى و بلاواسطه با يكديگر باشند.
*تماس بايد در وضعى صورت گيرد كه در آن هنجارها براى هر دو گروه يكسان و به زيان هيچ‏يك از طرفين نباشد.
*رابطه‏ى متقابل گروه‏ها بايد به‏گونه‏اى باشد كه در آن امكان عدم تأييد باورهاى مبتنى بر تصورات قالبى منفى براى هر گروه تأمين شود.
*شخصيت افراد شركت‏كننده در فعاليت‏هاى گروهى بايد مورد پذيرش و احترام يكديگر باشد.
مطالعات بارون ،برن و جانسون نشان می دهد چنانچه ميان گروه‏هايى كه يكديگر را با ديدى خصمانه مى‏نگريستند، تحت شرايط فوق تماس حاصل شود، احتمال مى‏رود كه‏پيش‏داورى‏هاى ضعيف و نه چندان شديد ميان آنها رفته‏رفته رو به زوال رود،گويى بسيارى از نگرانى‏ها، تصورات قالبى و ادراك‏هاى اشتباهِ حائل بين آنها همچون يخ‏هايى در برابر گرماى اطلاعات جديد ذوب مى‏شود و با محو شدن پيش‏داورى‏ها، شوق‏ها و دوستى‏هاى جديد پا مى‏گيرند.
با یک مثال جالب تغيير مفهوم "ما" و "آنها" از زبان بارون ،برن و جانسون این گونه تصویر می شود که :روزهاى مربوط به دوره‏ى دبيرستان را به خاطر آوريد و زمانى را تصور كنيد كه تيم فوتبال دبيرستان شما قرار بود با تيم يك‏دبيرستان از شهرى در همسايگى شهر شما مسابقه برگزار كند. شما طبيعتاً تيم دبيرستان خود را تيم "ما" خطاب مى‏كرديد و تيم‏شهر ديگر را "آنها". اكنون همچنان تصور كنيد كه تيم "آنها" مسابقه را مى‏برد و به مسابقات مربوط به رده‏بندى ليگ برتر معرفى‏مى‏شد. اكنون شما به "آنها" از چه زاويه‏اى مى‏نگريد؟ احتمال اينكه در مسابقات پيش رو، شما آن تيم را در شرايط جديد، تيم "ما"بناميد، بسيار بالاست. هر چه باشد و به‏رغم همه‏ى آنچه روى داده است، اين تيم اكنون در مسابقات ليگ برتر معرف استان‏شماست. به همين ترتيب، چنانچه تيمى از يك استان ديگر به مصاف يك تيم خارجى بشتابد، شما از آن تيم استانى به مفهوم "ما"نام خواهيد برد.موقعيت‏هايى شبيه به اين، با امكان تغيير مرزهاى موجود ميان "ما" و "آنها" در زندگى روزمره بسيار متداول است. بر اين‏اساس سوآلى مطرح مى‏شود: آيا چنين جابه‏جايى مرزها - يا رده‏بندى مجدد، آن‏گونه كه روان‏شناسان اجتماعى از آن نام مى‏برند -قادر به كاهش پيش‏داورى‏ها هستند؟
بارون ،برن و جانسون خوش بینانه به قول نظريه ی الگوى هويت خودى مشترك گروهی از روان‏شناسان اجتماعى تاکید می کنند که: چنانچه افراد متعلق به گروه‏هاى اجتماعى گوناگون در وضعيتى خود را به‏منزله‏ى اعضاى يك هويت اجتماعى‏واحد درك كنند، نگرش آنها در مورد يكديگر - به عنوان اعضاى سابق گروه ديگر - در جهت مثبت دگرگون خواهد شد. پس‏چنين نگرش مساعدى تماس مثبت ميان اعضاى گروه‏هاى پيش از اين جدا از يكديگر را تقويت مى‏كند و نتيجه‏ى آن، به‏نوبه‏ى‏خود، تحريف‏هاى ميان‏گروهى را كماكان تقليل مى‏دهد. به‏اختصار مى‏توان گفت، تضعيف يا حذف مرزهاى اوليه‏ى "ما – آنها"فرايندى را فعال مى‏سازد و فرد را در راستاى كاهش گستره‏تر پيش‏داورى و نگاه خصمانه هدايت مى‏كند.
تحقیقات این گروه مطالعاتی نشان می دهد کار مشترک گروههای مختلف اجتماعی همدلی را تقویت می کند که زندگی اجتماعی بهتری برای تمامی اعضای جامعه پدید می آورد.
نشر کتاب آمه" روان‏شناسى اجتماعى"با ترجمه "علی تحصیلی" منتشر کرده است.

   
@ 2003-2009 KanoonWeb All Rights Reserved.
برداشت از مطالب اين سايت با ذکر منبع آزاد است