امروز    پنجشنبه , 18/شهريور/1389   Thursday , 09/September/2010  - 
/index.php?option=com_content&view=article&id=215&Itemid=92

ماهنامه كانون ادبيات ايران

شماره دوازدهم ـ شهریور 1389
تعامل بین تئاتر و ادبیات
ارتباط دو سویه نمایشگران و داستان نویسان
سه نام بر يک زبان
دری، تاجيکی و فارسی
گفتگو با جمال میرصادقی
نمی توانیم تكنیك داستان نویسی را ایرانی كنیم!
ادبيات در رسانه
نگاهی گذرا به مقوله ادبیات در تلوزیون
زهرخند
طنز امروز

دو رمان در یک کتاب PDF چاپ پست الکترونیکی
حمید بابایی   
چهارشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۵۹

 

بررسی دو رمان از آگاتا کریستی
دو رمان
اعلام یک قتل
و
قطار ساعت 4:50 از پدینگتون

 

نوشته آگاتا کریستی

حمید بابایی

 طبق نظرسنجی ای که چندی پیش در یکی از کشورهای غربی انجام شد، «شرلوک هلمز» مشهورترین شخصیت «ادبی» در میان عامه مردم شناخته شد..
در سال ۱۸۴۶ بود که «سرآرتور کانن دویل» هلمز را در شماره ۲۲ خیابان بیکر در شهر لندن آفرید. نخستین کارآگاه خصوصی که مشتریانی از تمام اقشار جامعه به سراغ اش می رفتند و او سرنخ مشکلات شان را به شیوه خاص و منحصر به فرد خودش می یافت. هلمز نخستین شخصیت «ادبی» محبوب عامه مردم بود، به گونه ای که مرگش چنان تاثری در میان عامه مردم برانگیخت که سیل نامه ها و درخواست هایشان کانن دویل را مجاب کرد مجدداً او را زنده کند و در داستانی با نام «بازگشت شرلوک هلمز» روایت خاطرات او را از سر بگیرد.
داستان های شرلوک هلمز یک نوآوری دیگر نیز داشت، البته اگر بتوان نامش را نوآوری گذاشت چرا که داستان های هلمز جزء مقدم ترین نمونه های پلیسی بودند، و آن قرار گرفتن شخصیت دیگری با روحیاتی کاملاً متفاوت در کنار کارآگاه بود. دکتر واتسون دوست و هم خانه شرلوک هلمز بعدها الگوی مناسبی برای خلق شخصیت هایی نظیر خودش شد که معروف ترین اش «هستینگز» یار همیشگی کارآگاه پوآرو است..
البته کانن دویل را نمی توان نخستین نویسنده داستان های پلیسی به شمار آورد. بسیاری «ادگار آلن پو» را پدر داستان پلیسی می دانند و معتقدند نخستین بارقه های ادبیات پلیسی در برخی داستان های او با نام «خم آمونتیلادو» یا «نامه ربوده شده» و مهم تر از همه «جنایت در کوچه مورگ» دیده می شود. البته پو را باید جز نویسندگان تعلیقی و دلهره دانست که هرکدام به نوعی زیر شاخه ادبیات پلیسی محسوب می شوند.
آگاتا مری کلاریسا ، لیدی ملووان  (زاده ۱۵ سپتامبر ۱۸۹۰ - درگذشته ۱۲ ژانویه ۱۹۷۶) مشهور به آگاتا کریستی    نویسنده انگلیسی داستان‌های جنایی و ادبیات کارآگاهی بود. او با نام مستعار ماری وستماکوتداستان‌های عاشقانه و رومانتیک نیز نوشته‌است، ولی شهرت اصلی او بخاطر ۶۶ رمان جنایی اوست. داستان‌های آگاتا کریستی، بخصوص آن دسته که در باره ماجراهای کارآگاه هرکول پوآرو و یا خانم مارپل هستند، نه تنها لقب «ملکه جنایت» را برای او به ارمغان آوردند بلکه وی را به‌عنوان یکی از مهم ترین و مبتکر ترین نویسندگانی که در راه توسعه و تکامل داستان‌های جنایی کوشیده‌اند نیز معرفی و مطرح نمودند.
آگاتا کریستی در کتاب رکورد‌های گینس مقام اول در میان پرفروش ترین نویسندگان کتاب در تمام دوران‌ها و مقام دوم (بعد از ویلیام شکسپیر)در میان پرفروش ترین نویسندگان در هر زمینه‌ای را به خود اختصاص داده‌است. تخمین زده شده‌است که یک میلیارد از کتابهای او به زبان اصلی (انگلیسی) و یک میلیارد دیگر در ترجمه‌های گوناگون به ۱۰۳ زبان دنیا به فروش رسیده‌است [۱].

آگاتا کریستی
تله موش که یکی از آثار معروف او است برای اولین بار در ۲۵ نوامبر ۱۹۵۲ در لندن (تئاتر آمباسادورها) به روی صحنه رفت و از آن تاریخ تا زمان حاضر و در طول بیش از ۵۰ سال همیشه بر روی صحنه بوده‌است و از این نظر دارای رکورد می‌باشد. این نمایشنامه تا کنون فقط در لندن بیش از ۲۰٬۰۰ بار به روی صحنه رفته‌است.
در سال ۱۹۵۵ آگاتا کریستی اولین نویسنده‌ای بود که جایزه استاد بزرگ که وِیژه نویسندگان ممتاز داستان‌های جنایی آمریکا بود را دریافت نمود. در همان سال نمایشنامه او بنام شاهد پرونده به‌عنوان بهنرین نمایشنامه برندهٔ جایزه ادگار گردید.

بیشتر کتابها و داستان‌های کوتاه او، و بعضی‌ها از آنها برای چندین بار، به فیلم درآمده‌اند که از آن میان می‌توان بطور مثال به فیلم‌های قتل در قطار سریع السیر اورینت، مرگ در رودخانه نیل و قطار چهار و پنجاه دقیقه از پدینگتون اشاره نمود. بسیاری از نوشته‌های آگاتا کریستی بطور مکرر برای تهیه برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی نیز مورد استفاده قرار گرفته‌اند.
کریستی در سال ۱۹۵۵، نخستین کسی بود که جایزهٔ استاد اعظم را از مجمع معمایی‌نویسان آمریکا دریافت کرد. [۲]
                            
نشر هرمس دست به ابتکار جالبی زده و دو رمان را دریک کتاب به چاپ رسانده است،به این نحو که یک روی کتاب رمان قطار ساعت 4:50 از پدینگتون و در سوی دیگر رمان اعلام یک قتل به چاپ رسیده است.برای معرفی این کتاب در واقع دو نوشته را معرفی می کنیم که هر دو دارای قالبی یکسان هستند.ترجمه هر دو اثر نیز توسط محمد علی ایزدی صورت گرفته است.
 قطار ساعت 4:50 از پدینگتون نوشته آگاتا کریستی ترجمه محمد علی ایزدی  نشر هرمس
هر وقت نام آگاتا کریستی به میان می آید،نامش یادآورمرگ و جنایت است و البته داستان هایی جذاب.
آگاتا کریستی جزء معدود نویسندگان جهان است که اکثر آثار او به فارسی ترجمه شده است.رمان قطار ساعت 4:50 از پدینگتون یک رمان پلیسی است با تمام معیارهای این ژانر ادبی.
آثار پلیسی یک بازی دو طرفه بین نویسنده و مخاطب است به نوعی نویسنده می گوید:من پنهان می کنم تو پیدا کن.در نوشتن این گونه آثار آگاتا کریستی یک استاد است.
این اثر از مجموعه آثاری است که حول محور یک کارآگاه باهوش به نام خانم مارپل می چرخد.خانم مارپل دارای هیچ ویژگی خاصی نیست اما به جزئیات دقت می کند وهمین امر باعث کشف راز قتل ها می شود.
در ابتدای داستان ما با یک صحنه به ظاهر ساده روبه رو هستیم.((خانم مک گیلکادی روی سکوی ایستگاه راه آهن با عجله و نفس نفس زنان،دنبال باربری می رفت که چمدانهایش را حمل می کرد.))
 اما همین آرامش به زودی از میان می رود و این اتفاق در صفحات ابتدایی داستان رخ می دهد.با یک تصویر کاملاٌ تکان دهنده.((داخل کوپه نشسته است و صحنه خفه کردن زنی توسط یک مرد را می بیند))
خانم مک گیلکادی دوست خانم مارپل است و تعریف کردن این مسئله برای او باعث می شود خانم مارپل وارد داستان شود.
در واقع این نوع داستان های پلیسی به نوعی نمونه کلاسیک آن محسوب می شوند.یعنی دیدن یک صحنه خاص و کشف علت آن توسط مخاطب(در واقع توسط کارآگاه).
ترجمه شیوا و زیبای محمد علی ایزدی باعث شده لذت خواندن این اثر دو چندان شود.این اثر در 27 فصل و در 343 صفحه به چاپ رسیده است.
رمان های پلیسی را می توان به پنج دسته اصلی تقسیم کرد(هرچند که می توان این تقسیم بندی را خیلی بیشتر بسط داد):
داستان پلیسی «سرگرمی»
قدر مسلم پلیسی نویسی با داستان سرگرمی آغاز شد، آنجا که حوادث اجتماعی مورد علاقه‌ی توده عظیمی از خوانندگان قرار می‌گیرد، به طوری که سرنوشت شخصیت‌های داستان‌های پلیسی با موضوع‌ها، حادثه‌ها و فجایعی چون: [آتش سوزی‌ها، دعواها و مرافعه‌های فردی یا گروهی و قتل‌ها و آدم کشی‌ها] گره خورده است.
به عبارت دقیق‌تر؛ در پناه چنین موضوع‌های دلخراش و فجیعی، حاشیه‌هایی نیز وجود داشت که در دل هر کدام داستانی نهفته بود. دزدی و سرقت‌های هیجان ‌انگیز، ماجراهای عشقی شورانگیز، رسوایی‌های ناموسی عبرت انگیز، تا جایی که ابتدا پاورقی شکل گرفت. [و البته خوراک مطلوبی برای پیدایش تئاتر و نمایش‌های رمانتیک نیز بود] و در نهایت داستان پلیسی سرگرمی پدید آمد، داستان‌هایی که موجد لذتی شیرین و هیجانی وافر برای خواننده شد؛ تا شاید لختی او را سرگرم کند.

داستان پلیسی «معما»
هم زمان با داستان‌هایی سرگرمی؛ نویسندگان دست به خلق موضوع‌هایی زدند که حوادثش سازمان يافته و همه چيز از پيش تعيين شده بود. داستانی که به قصد جستجوی «معماها»ی منطقی می‌پردازد و از آن‌ها استفاده می‌کند، جستجويی که هرچه باور نکردنی‌تر بهتر.
در حقیقت ناشناخته‌ها سرچشمه معما هستند. «ناشناخته»هایی که معمایی در پی دارند و شخصیت‌های داستانی ناچارند آن را کشف کنند.
از آنجا که شخصیت‌های پلیسی فاقد ادراک شهودی هستند، پس ناچارند حقیقت را تنها به کمک تجربه‌های انتزاعی و شواهد موجود کشف کنند. و ریشه بنیادی داستان نیز درهمین نکته است. یعنی به هر بهایی که هست باید معقول را از محسوس بیرون کشید. مجهول‌ها باید کشف شوند، کشفی که لذتی بی‌نظیر در آن نهفته است. به عبارتی تلاش برای کشف این ناشناخته‌ها مشخصه اصلی داستان پلیسی معما است.
اما موضوعی که کوشش نويسندگان داستان پليسی معما را با دشواری روبرو کرد، دريافتند گاهی ناشناخته‌ها از نظر آن‌ها مشخص نمی‌شود و قهرمانان نمی‌توانند خود را با آن منطبق سازند. در بهترين حالات، بين رفتار غريزی قهرمان و چيزی که نويسنده تصميم دارد تا آن‌ها انجام دهند تلاقی به وجود می‌آيد. در چنین صورتی آن‌ها آزادند که اطاعت کنند! اما آيا آزادی براستی اين است؟ نه. در داستان آزادی نمی‌تواند وجود داشته باشد مگر آنکه قهرمان يا قهرمانان به جای اينکه شرايط را تحمل کنند آنها را برانگيزند.
داستان پليسی سرگرمی خيلی زود جاذبه و کشش خود را از دست داد و داستان معما جای آن را گرفت؛ اما آن نیز متوقف شد. ـ گرچه گروهی این دو گونه داستان را یکی می‌شمرند. ـ در هر صورت آيا چنين داستان‌هایی به بن بست رسيده است؟ چون حوادثش سازمان يافته است، چون انديشه‌ها و احساساتش تعيين شده است، پس محکوم به نابودی است؟ شايد چنين باشد، به شرطی که از مفهوم «رفتار» و «طبيعت» صرفنظر کنيم، زيرا اين مفاهيم به درک نادرستی از آزادی می‌انجامد. گويی آزادی چيزی نيست، جز قوه‌ی انتخاب. گويی همه چيز در ضمير ما روشن است. امکانات در يک سو و هدف در سوی ديگر، و گويی کافی است که آدمی هدفی را به شدت بخواهد و همان آن امکانات را بپذيرد. برعکس، اگر چيزی روشن نباشد؟ اگر موجودی انسانی ناگزير باشد تا خود را بجويد؟ اگر حس کند که در هستی به حقيقتی دست نيافته است و نوميدانه می کوشد، حتا به قيمت جنايت، حقيقتش را بيابد و جايش را در جهان مشخص کند؟ به عبارتی اگر چيزی که اهميت دارد عمل کردن نباشد، بلکه بودن باشد؛ ديگر نمی توان چندان نااميد بود. و چنين شد که نوع ديگری از داستان پليسی بوجود آمد.

داستان پليسی روان‌شناختی
همه چی از آنجا آغاز شد که گروهی از نويسندگان داستان های پليسی همچون: «برکلی ايلز»، «آگاتا کريستی»، «سيمنون» و تنی دیگر؛ داستان پليسی معما را نیز در زمره داستان‌های سرگرمی ـ و شاید هم یکی ـ به حساب آوردند و عمر آن را پایان یافته یافتند، آنگاه ذهن آن‌ها ناخودآگاه به سوی نوعی ادبيات پليسی کشيده شدند که به داستان پليسی روان‌شناختی معروف گرديد.
در اين گونه داستان، شخصيت‌ها به کمک تحليل ظريف احساسات بسط داده شدند. البته در اينجا منظور از شخصيت داستان، همان جنايتکار است، چرا که او شخصيتی است که در داستان‌های پليسی ـ معما؛ بيش از حد خونسرد و متکی به خود به شمار می‌رود. به طوری که می‌توان گفت، بسياری از شاه‌کارهای داستان روان‌شناختی، بر پايه تحقيق ناب روان‌شناسی جنايی بنا شده است و خواننده گام به گام حوادثی را که به فاجعه نهايی منجر می‌شود، دنبال می‌کند. شايد بتوان گفت اين راهی بود که توانست کمی هوا و زندگی به داستان پليسی، که ماشينی و يکنواخت شده بود برساند.
با داستان پلیسی «روان‌شناختی»، می‌توان به شیوه‌های علمی ـ با استفاده از رفتار شخصیت‌ها ـ به راز رسید، همانطور که در زمینه روان‌شناسی نیز از راز به مسئله رسید. یعنی بین تمام نشانه‌های امر؛ رازی را باید جست که بتواند روشنگر رفتاری که به نظر مبهم می رسد باشد.
اکنون ممکن است پرسيده شود، داستان پليسی «روان‌شناختی» صورت تکامل يافته داستان پليسی معما است! بلی و نه. بلی بدين مفهوم که شخصيت‌ها در برابر تجزيه و تحليل مقاومت کنند. یعنی نبایستی برای شخصيت‌ها منطقیِ هم‌ تراز منطق نشانه‌های مادی وجود داشته باشد، چون هميشه در پس زمينه رفتار انسانی چيزی نامشخص و اتفاقی يافت می‌شود. ـ در يک کلام؛ آزادی باقی می‌ماند.ـ اما از لحظه‌ای که مظنون‌ها به عنوان قاتل‌های بالقوه‌ای در نظر گرفته شوند که اگر قتلی انجام نداده‌اند، تنها به علت عدم شهامت بوده است. يا کمی حسادت بيشتر، خواهم کشت و يا کمی کمتر حريص‌تر، نمی‌توانم تا به آخر پيش بروم. شايد بتوان گفت که اين دو ژانر تفاوت ماهوی با يکديگر ندارند.

داستان پلیسی «دلهره»
قلمروی چنین داستان‌هایی وحشت، کابوس و رویاهای دلهره‌آوری است که در داستان «گوتیک» تجلی پیدا کرد. گرچه باید گونه سبک بیشتر منصوب به نوعی معماری است؛ که از اواخر قرن دوازدهم به بعد در اروپا بوجود آمد، اما ایجاد فضاهای وهم‌آور آن مکان‌ها و صحنه‌ها؛ نویسنده را وادار کرد که محیط داستانی خود را در چنین فضاهایی خلق کند، تا حس وحشت و اضطراب ناشی از جنایت را بیشتر برانگیزد.
در چنین گونه داستان‌هایی؛ رابطه «دلهره» با «جنایتکار و جنایت» است، که رابطه پیچده‌ای هم است. مانند شخصیتی که در اندیشه «جنایت» خود یا دیگری زندگی می‌کند، مرده‌ای که از گور بیرون می‌آید و قربانی که زنده؛ راهی گور می‌شود. مهمتر جنایتکاری که با منتهای خونسردی پرده از جنایتی برمی‌دارد که سال‌ها پیش مرتکب شده است.
به عبارتی؛ «تهدید ـ انتظار ـ تعقیب» سه عاملی اساسی داستان «دلهره» است. عواملی که تابع عاملی به نام «ترس» محسوب می‌شود.
گرچه در دیگر گونه داستان‌های پلیسی این عامل ـ در مبارزه بین کارگاه و جنایتکار ـ به اندازه لازم سود برده شده است، اما هرگز به عنوان عامل اساسی و موتور داستان از آن استفاده نشده بود. بلکه «ترس» تنها به دلایلی مانند شکست کارآگاه از جنایتکار مطرح بود.
 نویسندگان داستان «دلهره» درصدد برآمدند عنصری را از میان آن برجسته کنند. به عبارتی چه کسی به طور مداوم وحشت زده می شود؟ نه کارآگاه و نه جنایتکار، بلکه وحشت تنها روی وجود قربانی سنگینی می‌کند. این قربانی است که هم از کارآگاه می‌ترسد؛ هم از جنایتکار.
در داستان پلیسی «دلهره» نقش این سه عامل کمی جابجا می شود. یعنی «قربانی» در خط مقدم داستان قرار می‌گیرد، پشت سر آن جنایتکاری ترسناک جای دارد و دنباله همه، کارآگاهی است که ناپیدا است و چندان نقشی ندارد.
از ويژگی‌های دیگر داستان «دلهره» این که؛ قربانی باید بی‌گناه باشد. کسی که به هر گونه‌ای بار گناه بر وجدانش سايه انداخته باشد؛ نمی‌تواند قربانی مناسبی باشد. هر چه قربانی بی‌آزارتر و از طرفی جنایت‌کار ددمنشانه‌تر رفتار کند، مخاطب بیشتر احساس اضطراب می‌کند و می‌ترسد. [البته این موضوع حد مشخصی دارد، یعنی نباید پیش از حد افراط شود. مانند این که قربانی را فرد مفلوک افلیجی قرار دهیم در مقابل جنایتکار را بیماری بیرحم ]، چه بسا چنین کاری نتیجه معکوس داشته باشد. برای همین گفته شده؛ خلق داستان پلیسی «دلهره» کاری است به غایت دشوار و سخت. گرچه نوشتن داستان پلیسی به طور اعم؛ مهارت زیادی نیاز دارد و می توان در اینجا از ادگار آلن پو به عنوان یکی از اساتید این گونه یاد کرد.

داستان پلیسی «سیاه»
آيا می‌توان تصور کرد که جنايتکار مشابه کارآگاه باشد، به عبارتی جابجايی ميان جنايتکار و کارآگاه! در چنین صورتی نتيجه قابل پيش‌بينی است، خشونت است که تسلط می‌يابد.
کارآگاهی را در نظر بگيريد که مانند جنايتکاران لباس می‌پوشد، مانند آن‌ها سخن می‌گويد، مانند آن‌ها رفتار می‌کند و خلاصه کسی که مانند آن‌ها خشن است. چنين کارآگاهی چه کسی می‌تواند باشد؟ مأموری حرفه‌ای که برای دستمزدی اجير شده است؟ کسی که خود قربانی خشونت بوده و اکنون سعی می‌کند با خشونت به جنگ جنايتکاران برود؟ شخصی که خود را کارآگاه جا زده است؟ و یا آرمانگرایی که برای پر کردن فاصله آرمان‌هایش با واقعیت؛ دست به خشونت می‌زند. در هر صورت چنين شخصيتی به دلايلی مرزهای اخلاقی و قانونی را شکسته و دست به خشونت می‌زند.
اينجا اين پرسش پيش می‌آيد که آيا چنين گونه‌ای در گروه داستان پليسی می‌گنجد؟ صددرصد. چون که از تحقيقات و کشف معما بی‌نياز نيست. یعنی شخصيت با معمايی روبرو است که بايد حل کند.
بدين‌گونه باز نوعی ديگری از داستان پليسی بوجود آمد، با قهرمانی خشن، گسسته، عجولانه و زمخت که داستان پليسی«سياه» نام گرفت. ازهمه مهمتر او دیگر یک آماتور یا کارمند معمولی نیست، چون شیوه‌های خشونت، شکنجه، اعتراف گیری و کشف ماجراها را می‌داند. از طرفی بخاطر خشونتش و سبعانه رفتار کردنش موفق است. کسی که مایل نیست مهربان، باوقار و ظاهری خوش خلق داشته باشد. بلکه خود را ناگزیر می‌بیند؛ خشن، بدخلق و پرخاشگر نشان دهد. به دشمنان و رقبایش اهمیتی نمی‌دهد. کسانی که برای به دست آوردن رتبه، موقعیت و پول از کثیف‌ترین کارهایی روی گردان نیستند.
ويژگی کلی داستان «سیاه» مبتنی بر قهرمانان خودسر، خشن، لجام گسیخته و زمخت است. بیشتر در محیط‌هایی که نه سیستم های منحط بورژوازی و نیز در سیستم‌های سیاسی که پایه‌اش بر اساس اختناق و دیکتاتوری بنا شده، شکل می‌گیرد. قهرمانانی که یک تنه تصمیم دارند بار همه چیز را به دوش بکشند و از هیچ خشونتی رویگردان نیستند.در واقع این گونه بر ضد قهرمان استوار است.این گونه آثار تاثیر شگرفی بر سینما داشته اند و همواره توسط سینما گران مورد اقتباس قرار گرفته اند.
و اما رمان دوم که در این کتاب وجود دارد:
اعلام یک قتل:
داستان دوم این کتاب یا بهتر بگوییم رمان دیگر،اعلام یک قتل نام دارد.این اثر نیز دارای همان شاخصه ها است.اعلام یک قتل با یک توضیح ساده درباره یک روزآغازمی شود وبه آگهی ها می پردازد،سپس داستان به یک آگهی می رسد که در نوع خود بسیار جالب وشروع کننده داستان است:
((یک قتل اعلام می شود.روز جمعه بیست ونهم اکتبر،ساعت شش و نیم بعد از ظهر در لیتل پداکس.دوستان،لطفاً توجه داشته باشید این آگهی تکرار نخواهد شد))
به نظرم این داستان به نسبت کار دیگر جذاب تراست.کارآگاه این داستان نیز خانم مارپل است.این که در یک سوم ابتدایی داستان کسی که اقدام به سو قصد می کند دیده می شود و اقدامش به این عمل است که پرسشی برای مخاطب می شود وموتورمحرکی برای داستان.درابتدای داستان دیده شدن آگهی از طرف شخصیت ها باعث آشنایی مخاطب با آنها وحفظ ریتم داستان می شود.
اگرچه تعداد شخصیت های داستان زیاد است اما حضور آنان در داستان کاملاً توجیه دارد و باعث جذابیت داستان شده است.   
عمل پسندیده ای که نشر هرمس انجام داده است قرار دادن دو داستان مشابه در یک کتاب است.دو داستانی که از لحاظ ساختاری به هم نزدیک هستند و هر دو نیز آثار خوش خوانی هستند.دو داستان با کارآگاه مشترک.تفاوت دو داستان در مسانل ساده ای مانند وارد شدن خانم مارپل به داستان است.
نکته دیگر تعدد شخصیت در داستان اعلام یک قتل است وکم شخصیت بودن داستان قطار ساعت 4:50 از پدینگتون است.
 این اثر در24 فصل و 362 صفحه به چاپ رسیده است.
نکته آخر عمل نشر هرمس درچاپ این دو رمان در یک کتاب است.آیا این عمل درست است یا خیر؟
می توان این کار را جالب دانست،اما اگر داستان ها از لحاظ فرم و ساختار تفاوت بیشتری می داشتند آثار جالب تر نمی شد؟اگر دو داستان به نوعی دارای ارتباط معنایی می بودند چه اتفاقی می افتاد؟آیا در آن زمان خوانش رمان ها دلپذیرتر نمی شد؟هرچند که اکنون نیز خواندن آنها خالی از لطف نیست.
حمید بابایی

* توضیحات مربوط به زندگی آگاتا کریستی به نقل از سایت ویکی پدیا می باشد.
* بخش هایی از توضیحات درباره انواع ادبیات پلیسی از سایت علیرضا عطاران آرام بود.  

 

+/-
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
+/- نظر ها
افزودن جدید جستجو

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین بروزرسانی در چهارشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۳۶
 
@ 2003-2009 KanoonWeb All Rights Reserved.
برداشت از مطالب اين سايت با ذکر منبع آزاد است