|
محمدپوردامغانی
|
|
چهارشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۵۴ |
|
نه به دستم قلم داد تا باد را زخم زنم و خورشيد را خنجر و نه فرمانی که از فولاد سخن تبري سازم به طمع جان اخگران بر اين دفتر رسالت من همه اين بود که در اين دوات شرابي ريزم از خون ارغوان به سكر همه آدميان تا مست 'گردد کاغذ و نماند مستوري در او نهان پاره پاره در اين طوفان ورق خورديم و از اقبال همه پريان بالا رفتيم كه مگر داغ غربت را به ختمي روئيده در صحرایی خنك سازيم اينك بر اين برگ جز نام تو چه بنويسم ؟ ... یاور
محمد پوردامغاني تير 1389
|
|
آخرین بروزرسانی در چهارشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۲۳ |