
دهان خون آلود آزادي
گزينه ي شعر پرتو نادري
انتشارات عرفان
چاپ سال 1384
چند نمونه از اشعار اين مجموعه:
هنوز فرصتي دارم شب از نيمه گذشته است
بايد برخيزم،
نمازي ادا كنم.
روزگاري است كه آيينه هاي خلوص من
غبار گرفته است.
بايد برخيزم.
هنوز فرصتي دارم.
هنوز دستانم كوزة شراب را تا كوزة آب مي شناسد؛
و لحظه ها با گردونه هاي شتابناكي
در سراشيب هستي من مي تازند.
شايد فردا
تيرهاي زهرآگيني كه براي من آماده شده است،
كبوتران ابلق چشمانم را
در نخستين لحظه هاي پرواز
شكار كنند.
شايد فردا
كودكانم در انتظار برگشت من
پير شوند.
پشاور ـ آگست 2000
جمجمه هاي پوسيده ی نياكان در گورستان هاي تنگ تعصب
اين گونه تا كي و تا چند
گورهاي مردگان خويش را برمي شماريد؟
مگر كسي
ديده است
كه پهلوان معركه
اندوه تلخ تنهايي خود را
با جمجه هاي پوسيده نياكان در ميان بگذارد.
در گورستانهاي تنگ تعصّب
آفتاب
حفره تاريك بدبختي است
كه زندگي را با جهنم سوزاني پيوند مي زند.
در گورستانهاي تنگ تعصّب
عقرب جراره اي
شايد يك روز
هيچستان ذهني شما را
صفر ديگري بيفزايد
و جمجمه هاي پوسيده نياكان
يك
دو
سه
و چند و چند
و چند بار ديگر
به هيچ نمي ارزند.
كابل ـ عقرب 1382
ديوانگي من شايد ...
امشب دلم براي كسي غمگين است.
امشب ديوانگي مقدسي
مرا فراز بام فرا مي خواند
تا با حنجره خون آلود
فرياد بزنم:
«هاي مردم !
من ديوانه ام»
ديوانگي من شايد
كبوتر سپيدي است
كه هر روز
در دهكده پرواز
به خاك سپرده مي شود.
ديوانگي من شايد
شبان عاشقي است
كه زبان گرگان بياباني را نمي فهمد
و پنجه در پنجة حادثه اي
گوسفندانش را از درخت اعتماد
برگ مي تكاند.
...
سرگرداني كبوتران پر بريده هشياري ام را
از بام بلند ديوانگي
پرواز داده ام ؛
و خود اما
به دنبال ارزني سرگردانم
كه در هيچ مزرعه خدا نمي رويد.